مرتضى راوندى
239
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
قسط از دادن تنخواه روزنامه تسامح نورزند . به عنوان نمونه مقرر شد كه در تهران 270 نفر ، در آذربايجان 166 نفر ، در خراسان 80 نفر ، در كرمانشاه 75 نفر ، در گيلان 35 نفر ، در اصفهان 30 نفر و مجموعا در سراسر ايران براى 1115 نفر به حكم شاه و دولت روزنامه بفرستند ، شك نيست كه هدف شاه از انتشار روزنامه صرفا تظاهر به تجدّد و ترقى بود ، و كمترين علاقهيى به روشن شدن افكار عمومى نداشت ، و مبلغى كه به زور از فروش روزنامه تحصيل مىكردند ، به هيچوجه تكافوى مخارج چاپ و توزيع روزنامه را نمىكرد ، زيرا مبلغ به دست آمدهء ماهانه كمى بيش از سيصد تومان و سالانه حدود چهار هزار تومان بود و اين رقم با توجّه به مخارج ادارهء مطبوعات دولتى و هزينههاى چاپ و نشر و توزيع آن ، بين استانهاى مختلف بسيار ناچيز بود ، در حقيقت سازمان روزنامه دولتى ، روزى نامهيى بود كه معاش جمعى را تأمين مىكرد و مندرجات آن نهتنها با مطالب انتقادى ، اجتماعى و سياسى مطبوعات غرب قابل مقايسه نبود ، بلكه حتى به پاى روزنامههاى تركيه ( عثمانى ) هم نمىرسيد . ميرزا حسينخان مشير الدوله ( سپهسالار ) در مقام سفارت ايران در عثمانى براى آگاهى و بيدارى شاه مغرور و مستبد ايران ، خطاب به ناصر الدينشاه مىنويسد : « . . . از هنگام تأسيس روزنامه ، وقايع بزرگ دنيا را ملت ايران ، اطلاع حاصل ننمود و روزنامه يك كلمه از اين تحولات عظيم اروپا درج نكرده ، تا چه رسد به وقايع اتفاقيّه كه بر سبيل استمرار در دول خارجه حاصل مىشود ، و هر وقت روزنامهء دار الخلافه ، خواست اخبارى از دول خارجه درج كند ، تفحّص نموده يك حكايت مضحك كه به هيچوجه دخلى به اخبار ندارد درج نمود . . . » سپس سپهسالار با مقايسهء روزنامههاى ايران با وضعيّت مطبوعات خارجى مىافزايد : « . . . به هيچوجه در داخل مملكت ، منافعى كه از روزنامه مطلوب است و بايد براى اطلاع و ( مشتمل بر ) وقايع دنيا بوده ، اسباب ترقى يك ملتى واقع بشود ، حاصل نشده و در خارجه اسباب مسخره است . . . » « 1 » ميرزا حسينخان در نامهء ديگرى به دوست ديرين خود ميرزا يوسفخان مستشار الدّوله ، از ابتذال مطبوعات تهران شكايت مىكند و مىنويسد : « . . . مدتى است بر خود مخيّر نمودهام ، روزنامه دار الخلافه را نخوانم ، خيلى به ندرت مىفرستند و هر وقت هم مىفرستند ، بدون مطالعه به اتباع سفارت مىدهم ، زيرا كه از مطالعه و مقايسه آنها با روزنامههاى اسلامبول ، به جز آنكه اسباب كدورت شود ، ثمرى نمىدهد ، مكرر معايب اين
--> ( 1 ) . سياستگران دوره قاجاريه ، پيشين ، ج 1 ص 69 .